حمل 24, 1397 13:19 Asia/Kabul
  • ابوطالب، مدافع و حامی پیامبر(ص)

اى گروه قریش! شما برگزیدگان خدا از خلق او هستید، شما را درباره محمد سفارش به نیکى مى‌کنم. زیرا او امین قریش و راستگوترین فرد در میان عرب است، او دربردارنده همه ویژگیهاى است که شما را به آن سفارش کردم، او براى ما چیزى آورده که قلب آن را مى پذیرد و زبان از ترس ملامت دیگران آن را انکار مى کند.

ابوطالب(ع) سنگینی مرگ را احساس کرد پس همه بزرگان قبیله خویش را فراخواند و به آنان گفت: اى گروه قریش! شما برگزیدگان خدا از خلق او هستید، شما را درباره محمد سفارش به نیکى مى‌کنم. زیرا او امین قریش و راستگوترین فرد در میان عرب است، او دربردارنده همه ویژگیهاى است که شما را به آن سفارش کردم، او براى ما چیزى آورده که قلب آن را مى پذیرد و زبان از ترس ملامت دیگران آن را انکار مى کند. ... اى گروه قریش، او پسر پدر شما است، براى او یاور و براى حزب او حامى باشید، به خدا قسم کسى راه او را نمى رود؛ مگر اینکه هدایت مى شود و کسى که هدایت او را بپذیرد، خوشبخت مى شود."

 

ابوطالب، یکی از شخصیت های مهم و اثر گذار در صدر اسلام بود. نام او عمران بود و به خاطر پسر بزرگش «طالب» وی را ابوطالب نامیدند. وى 35 سال قبل از تولد پیامبر اسلام (ص) در مکه در خانواده ‏اى برجسته و خداشناسِ هاشم دیده به جهان گشود. ابوطالب با عبدالله، (پدر پیامبر)، از فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومی بودند. پدرش «عبدالمطلب‏» جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏ شناختند و از او به عنوان مردى با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می کردند.

 

ابوطالب در خانواده ‏اى موحد و در سایه پدرى همچون عبدالمطلب که از کمالات روحى و امتیازات معنوى برخوردار بود، پرورش یافت. او همانند پدرش، نه تنها تحت تأثیر شرک و بت‏ پرستى مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‏ هاى جاهلیت ایستادگى کرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، حفظ نمود. در مقام این شخصیت ایمانی همین بس که پیامبر گرامی اسلام(ص) در کنار پیکر مطهرش فرمودند: "ای عمو جان! مرا در حالی که کوچک بودم، پروراندی؛ در حالیکه یتیم بودم؛ سرپرستی‌ام را به عهده گرفتی و در بزرگسالی، یاری‌ام کردی؛ پس خداوند به تو جزای خیر دهد ... ."

 

ابوطالب، آقای سرزمین مکه و حومه آن، ساقی (آب دهنده) حاجیان خانه خدا و پدر بزرگواریها و  ایجاد کننده چاه زمزم بود، وهمه به او احترام می‌گذاشتند. وی جمیع فضایل اخلا‌قی را دارا بود. درچهره اش ظرافت پادشاهان و وقار حکیمان دیده می‌شد. از اکتم بن صیفی، حکیم معروف عرب، پرسیدند: حکمت و ریاست را از که آموختی؟ گفت: از حلیف(هم نشین) علم و ادب، سید عجم و عرب؛ ابوطالب بن عبدالمطلب!"

(بخشی از مداحی ملاباسم کربلایی به زبان عربی در خصوص حضرت ابوطالب)

 

عالمان سنی از جمله "جلال الدین سیوطى" در کتاب "خصائص الکبرى" داستان جالبی از این شخصیت بزرگ اسلامی را نقل می کنند. و آن اینکه : "در زمانی که خشکسالی در مکه بیداد می کرد، قریش، گروه گروه با صداى بلند طلب باران مى کردند. یکى از آنها گفت: از لات و عزى کمک بخواهید، دیگرى گفت: از بت مناة که سومین آنها است کمک بگیرید. پیرمردی زیبا رو و نیک رأى گفت: ما از حق منحرف هستیم؛ در حالى که باقیماندگان از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل در میان ما است. گفتند: منظورت ابوطالب است؟ گفت: بلی. همگى به راه افتادند. در خانه ابوطالب را کوبیدند، پس مردى زیبا روى که بر اثر گرسنگى چهره اش زرد شده بود بیرون آمد. همگى دور او را گرفتند و گفتند: اى ابوطالب ! بیابانها خشک شده و مردم دچار قحطى شده اند، پس بشتاب و براى ما طلب باران کن. ابوطالب گفت: وقتى خورشید غروب کرد و باد از حرکت ایستاد، خواهم آمد. وقتى خورشید غروب کرد و یا نزدیک غروب شد، ابوطالب از خانه خارج شد؛ در حالى که همراه او جوانى بود که همانند خورشیدى که از پس ابر تاریک طلوع مى کند مى درخشید و جوانان دیگرى او را همراهى مى کردند. ابوطالب او را گرفت، پشتش را به خانه کعبه چسباند، زیر بغل آن جوان را گرفت (دستان او را براى دعا بلند کرد) جوانان نیز اطراف او را گرفته بودند؛ در حالى که در آسمان یک تکه ابر دیده نمى شد، ناگاه ابر از این طرف و آن طرف جمع شدند و باران شدیدى بارید، تا جائى که بیابانها و صحراها پر از آب شد، در این جا بود که ابوطالب این شعر را سرود:

سپید چهره اى که از برکت چهره نورانى او مردم از ابر باران می طلبند، همو که مایه دلخوشى بى پدران و پناه بیوه زنان است .بیچاره گان بنى هاشم به او پناه مى برند و زمانى که در کنار او هستند، در نعمت و بخشش بسر مى برند. 

آن جوان کسی نبود جز محمد مصطفی"

 

هنگامیکه رسول خدا (ص)دعوتش را آشکار ساخت، سران قریش نزد ابوطالب که رئیس بنی‌هاشم بود، رفتند و به او گفتند: "برادرزاده تو به خدایان ما ناسزا می‌گوید و از آیین ما به زشتی یاد می‌کند و به افکار و عقایدمان می‌خندد و پدران ما را گمراه می‌شمارد. یا به او دستور بده که دست از ما بردارد یا اینکه او را در اختیار ما بگذار و حمایت خود را از او سلب کن." ابوطالب با ملاطفت آنان را از پیرامون خود راند. اما نفوذ اسلام سران قریش را کلافه کرده بود. پس بار دیگر نزد ابوطالب رفتند و گفتند: " تو در میان ما شخص کهن سال و شرافتمندی هستی. ما از تو خواستیم که برادرزاده‌ات را بازداری، ولی بازنداشتی. دیگر نمی‌توانیم تحمل کنیم که محمد، روش نیاکان ما را تخطئه کند و ما را سفیه و نادان بخواند و از خدایان ما بدگویی کند. او را از ما بازدار، وگرنه با تو و او ستیز و پیکار می‌کنیم تا یکی از دو گروه به هلاکت برسد."

ابوطالب از در مسالمت با آنان وارد شد و قول داد پیامشان  را به محمد برساند. بدین جهت پیامبر را طلبید و سخنان سران قریش را با او مطرح کرد و گفت: "ای محمد، جان خود و مرا حفظ کن و مرا در چیزی که توان آن را ندارم، میفکن".

پیامبر فرمود: "عموجان، به خدا سوگند، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند تا از تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود دست بردارم، هرگز چنین نکنم تا اسلام پیروز شود یا در این راه کشته شوم." سپس اشک از چشمانش جاری شد و از محضر ابوطالب برخاست. چند قدمی دور نشده بود که ابوطالب او را صدا زد و و با لحنی شعر گونه گفت: " فرزند برادرم ! قریش هرگز به تو دست نخواهند یافت، تا روزى که در زیر خاک دفن شوم، دست از یارى تو بر نخواهم داشت به آنچه مأمورى آشکار کن از هیچ چیز مترس، و بشارت ده، و چشمها را روشن ساز، مرا به آئین خود خواندى و مىدانم تو راستگو و در دعوت خود امین و درستکارى، حقا که دین «محمد» از بهترین دینها است." سپس به سوی مشرکان مکه رفت و به آنان گفت: " سوگند به خدا، او هرگز دروغ نگفته است؛ بنابراین، تسلیم نمی‌شود. بروید و در حالیکه هدایت شده‌اید، بازگردید. "

 

ابوطالب چهل و دو سال به پیامبر بزرگ اسلام خدمت کرد. و اگر حمایت ابوطالب از آن حضرت نبود و او را تنها می‌گذاشت، و یا رسالت اش را تکذیب می‌کرد، به طور یقین، دین اسلا‌م حداقل تا مدتی از حرکت و پیشروی باز می‌ماند. چنانکه ابن ابی الحدید، عالم بزرگ اهل تسنن، در وصف این  فداکاریِ ابوطالب و فرزندش، علی بن ابیطالب که خدمات بی نظیری برای برپایی و حفظ اسلام نمودند، اشعاری به این مضمون سروده است: " اگر ابوطالب و فرزندش علی نبودند، ستون دین برپا نمی‌شد. ابوطالب در مکه از دین خدا حمایت کرد و به آن پناه داد و علی در مدینه، کبوتر دین را به پرواز درآورد. ابوطالب کاری را در دست گرفت و چون درگذشت، علی آن را به پایان رسانید. "

 

آری ابوطالب با تحمل سختی‏ها و شداید فراوان دست از حمایت و یاری رسول خدا برنداشت و در برابر فشارهای روزافزون مشرکان  ایستادگی نمود ، تا اینکه در ۲۶ رجب سال دهم بعثت، با قلبی لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد (ص) دنیا را وداع گفت . پیامبر(ص) روز وفات وی در حالی که به شدت محزون بود و می‌گریست، به علی بن ابیطالب دستورغسل و کفن او را داد و برای وی طلب رحمت کرد و هنگامی که به محل دفن وی رسید، فرمود: آن گونه برای تو طلب آمرزش می‌کنم که جن و انس دچار شگفتی شوند.  پیکر وی را درمکه، کنار قبر پدرش عبدالمطلب و درقبرستان مَعلاة به خاک سپردند.

 

با مرگ ابوطالب مسلمانان و شخص پیامبر (ص) یگانه حامی خویش را از دست دادند و دشمنان در برابر آنها جسور و گستاخ گردیدند. "ابن اثیر جزری" در کتاب "الکامل فى التاریخ " مى نویسد: مصیبت از دست دادن ابوطالب و خدیجه، بر رسول خدا (ص) بسیار سنگین بود، به همین خاطر رسول خدا فرمود: "تا زمانى که ابوطالب زنده بود، قریش نمى توانست هیچ گونه ناخوشایندى براى من ایجاد کند." قریش بعد از وفات ابوطالب آزار و اذیت کردن رسول خدا (ص) را آغاز کردند.

و این مطلبی است که تمامی تاریخ نویسان بر آن اتفاق نظر دارند که تا ابوطالب در قید حیات بود، پیامبر اسلام  نیازی به هجرت از مکه نداشت. مرحوم کلینی نیز در کتاب «کافی» آورده است: پس از فوت ابوطالب(ع) خدای تعالی به رسول‌الله وحی کرد از شهری که مردم اش ستمگرند بیرون رو، زیرا تو در مکه پس از ابوطالب یاوری نداری و آن حضرت را به هجرت امر کرد.

(فیلم کامل مداحی ملاباسم کربلایی در خصوص حضرت ابوطالب)

 

کلیدواژه